ایلیا وتست طعم های جدید...

جوجوی خوشکلم، دیشب با بابائی رفتیم بیرون که یه گشتی بزنیم، بعدشم رفتیم بستنی بخوریم، شما هم مثل پسرای خوب تو جات نشستی و به اطراف نگاه میکردی، ولی چشمتون روز بد نبینه وقتی سفارش و اوردن و چشم ایلیا به اب هویج بستنی من افتاد دست و پاش و گم کرد، طوری که میخواست پاشه وایسته 
منم دلم نیومد و ارم اروم با قاشق بهش میدادم تا بخوره ولی ایلیا خان هی غر میزد که قاشق بگیره ازم و خودش بخوره، خلاصه پسر شیکمو نصف لیوان و خورد تا رضایت داد و بی خیال شد![]()
ولی شب که اومدیم خونه یکم استرس داشتم، اخه اولین بار بود که از این چیزا میخوردی اما خدا رو شکر چیزیت نشد و شب راحت خوابیدی.
این و بدون که یه دنیا عاشقتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ایلیا وتست طعم های جدید...
